تبليغاتX
در بسته - دولتمردان ما باعث رحمت اند یا زحمت!؟!

در بسته

مقالات و نوشته هاي شخصي رضا پدرام در کنار ترجمه داستانهاي كوتاه و حرفهایی که برای دل خودم می نویسم

دولتمردان ما باعث رحمت اند یا زحمت!؟!

 

 امروز صبح موتر دفتر کمی ناوقت تر از روزهای دیگر به دنبالم آمد, چیزی حدود چهل دقیقه و خوب برایم جالب بود علت این دیر آمدن را بفهمم؛ آخر  با وجود خوش قول نبودن ما افغانها و اهمیتی که به زمان نداده و نمی دهیم,خیلی کم اتفاق می افتاد که شاهد دیر آمدن موتر دفتر , انهم اینقدر طولانی باشیم. اما این تازه اول ماجرا بود, مسیر هرروزه که ده دقیقه بیشتر طول نمی کشید, امروز حدود نیم ساعت طول کشید. چرا؟ آخر جناب وزیر در معیت معاون اول جناب رئیس جمهور قدم رنجه فرموده و به هرات تشریف آورده بودند و چه بهانه ای بهتر از این تا پولیس ها سرک ها را بند کرده و تا شعاع یک کیلومتری نقطه ای را که موتر عالیجنابان از آن گذر می کند, بسته و به کسی اجازه ندهند از آنجا گذر کند؛ مباد خدای نکرده گردوغباری بر لباس عالیجنابان بشیند و یا راه بهشت گم کرده ای! خود را برای زودتر رسیدن به ارض موعود در مسیر عالیجنابان منفجر کند. من نمی فهمم آیا در بلاد دیگر هم چنین رسم است و اگر وزیر یا دیگر مقام عالیرتبه ای بخواهند از شهری به شهر دیگر سفر کنند باید شهر به حالت نیمه تعطیل در بیاید و مردم فعالیت های روزمره شان را کنار گذاشته و حتی از دکان به خانه هایشان یا برعکس نروند تا مبادا گزندی به این عالیجنابان برسد؟ قبول که امنیت آنطور که باید تامین نیست, قبول که باید احتیاط کرد, قبول که ایشان خونشان از خون سایر مردم رنگین تر است!, قبول که اگر اینها نباشند شاید ما هم نباشیم! قبول که وظیفه پولیس است تا از ایشان بیشتر از سایر شهروندان مراقبت کند!, اما خوب سئوال اینجاست که گناه مردم بیچاره ای که به لقمه نانی محتاجند و از صبح تا شب جان می کنند تا شکمشان را سیر کنند به خاطر ایشان و سفرشان که شاید نتیجه ای داشته و شاید هم مثل همیشه نداشته باشد, از کار بخور و نمیرشان بیفتند.

اگر شما که الان این مطلب را می خوانید اهل افغانستان باشید و سفری به ولایت هرات کرده باشید و با سرک های محدود این شهر آشنا باشید حرفهم را خوب بفهمید. اما برای آنانی هم که هراتی یا هرات دیده نیستند همینقدر بگویم که هرات شهر که چه , شهرکی کوچک است با نفوسی چندمیلیونی و موترهای فراوان. کافی است برای یک دقیقه به هر دلیلی یکی از سرکها بند شود تا ترافیکی وحشتناک در چهارطرف ایجاد شود, حالا تصور کنید که مرکزی ترین نقطه شهر که بیشتر سرکها از آن می گذرد به شعاع چندکیلومتر توسط مامورین امنیتی مسدود باشد و به هیچ احدالناسی اجازه ندهند از آن عبور کند, حال چه آمبولانس باشد, چه موتر رسمی دولتی, چه تاکسی  و چه پای پیاده!

از مطلب دور نشوم, راهبندی های این چندروزه و مزاحمت های زیادی را که سفر معاون اول رئیس جمهور و هیئت همراهش برای مردم هرات ایجاد کرده است, این مفهوم را هر دم در ذهن انسان تداعی و پررنگ تر میکند که : دولتمردان این کشور مایه زحمت اند, نه رحمت! و اگر در سایر کشورها دولت خدمتگزار مردم است و دولتمردان از تمام قوای جسمی و روحی شان برای خدمت به مردمشان استفاده میکنند, اینجا قضیه برعکس است و مردم باید در خدمت دولتمردان و دولت باشند و در مقابل آن هیچ انتظاری هم نداشته باشند. این را هم باید اضافه کنم که این بار اول نیست, در وقت برگزاری کنفرانس اکو برای یک هفته تمامی دکانها و بازارها تعطیل بود و مردم بیچاره باید سرگرسنه بر بالین می گذاشتند چرا که دولتمردانمان مهمان داشتند!

مطمئنم هم اکنون همه مردم ما این دعا را هرلحظه دعا میکنند وانتظار اجابت دارند که:

خدایا, هرچه زودتر هیئتی اعزامی را از شهرمان دور کن تا نفسی راحتی بکشیم, ما عطای این بزرگان را به لقایشان بخشیدیم, ما که حالا متقاعد شده ایم خیری از آنان نمی بینیم و آنها را به حال خودشان رها کرده ایم, تو هم رحمی به دلشان بینداز تا ما را به حال خودمان بگذارد.

خدایا, پای هیچ هیئتی را به شهرمان باز نکن تا روال عادی زندگی مان خدشه دار نشود و بتوانیم همینطور که هست با بخور ونمیر زندگی کنیم.

آمین یا رب العالمین.

 

                                      


 

+ نوشته شده در  2 Jul 2008ساعت 14:46  توسط رضا پدرام  |