تبليغاتX
در بسته

در بسته

مقالات و نوشته هاي شخصي رضا پدرام در کنار ترجمه داستانهاي كوتاه و حرفهایی که برای دل خودم می نویسم

ترجمه شعری از مالاي الام- برگردان از انگليسي به فارسي: محمد رضا پدرام

 

خواننده عزيز

ميداني

من در پشت سايه ات پنهان شده ام

در نزديكي تو

ميتواني  مرا در نزديكي خود  حس كني

 اين بار

آمده ام تا با تو،

از بركه اي كه در بين كوههاست سخن گويم

از كوههاي آبي رنگي كه آنرا در آغوش گرفته اند

از توده هاي ابري كه برفراز آن ، خرامان خرامان در حركتند

و از غمهايم

اما،

تا ميخواهم به گفتن آغاز كنم

دختركم گريه سر مي دهد

و در حالي كه به آرامي نوازشش ميكنم تا دوباره بخوابد

گفتني هايم، چون رويايي شيرين پر مي كشد

 

دوست من،

ميخواهم با تو از  روياهاي پراكنده اي بگويم

از گذرا بودن عشق

از سكوت سرد ستارگان

ميخواهم نغمه سر دهم

اما

هنوز شروع نكرده ام كه

شير روي گاز شروع به جوشيدن ميكند

و مرد خانواده بخاطر دير شدن صبحانه اش، فرياد سر ميدهد

 و آواز در گلويم مي خشكد

دوباره شروع به كار ميكنم

پس از مدتي

وقتي  دوباره ميخواهم نغمه سرايي كنم

سرودم، ره گم ميكند و مي گريزد

 

با اين همه،

دوست من، به ياد داشته باش

با قصه ناتمامم

و پاره حرفهاي پراكنده ام

با اشكهايي كه بر مژگانم جاريست، اينجايم

در نزديكي تو، بسيار نزديك به تو

گوشهايت را به  من بسپار

تو ميتواني بشنوي

 

 

About Few Scattered Words

Original (Malayalam): Rosemary

Translation:   Santhosh Alex

 

Dear readers ,

you know this.

I am behind this shadow

close to you ,

you can touch me so close.

This time

I have come to tell you

about a clear pond between the valleys

about the blue mountains guarding it

about the wandering clouds

and about my sorrows,

but,

as I was about to begin the story

my little daughter began to cry.

while I patted her thinghs

to make her sleep

the stories flowed off like  dreams.

 

Friend,

listen

about few scattered dreams,

about love’s momentariness

about the cold silence of the stars

I want to sing this to you.

 

But

as I was about to sing

the milk was boiling in the stove.

The head of the family was shouting

due to the changed routine.

After completing half the work

as I returned to sing , the songs

ran away in different directions.

 

However,

friend, remember,

with the incomplete stories

and few scattered lines

I am here with tears in my eyes,

close to you , very close to you.

Lend you ear and you can hear

so close.

 

 

+ نوشته شده در  30 Oct 2006ساعت 15:29  توسط رضا پدرام  |